تبلیغات
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> دنـ♛ـیـایـ◕‿◕پـღـرشـ♕ـور مـღـنـ♕ - سلام و خداحافظی...
♣ وب مهزاد از هک دراومد♣

سلام و خداحافظی...

چهارشنبه 8 فروردین 1397 04:46 ب.ظ

writer : *M*L*O*D*I*
سلام...دوستان

نمیدونم از کی شروع کنم...

ازهیچ کس کینه به دل ندارم...هیچ کدوم به من بدی نکردین همتون مثل خواهرا و برادرام بودین همتون رو دوست داشتم...




نمیدونم از کجا شروع کنم...اممم....اون پسره...سامیار رو یادتونه؟

که هی میومدین ازم درموردش میپرسیدین...که چیکارست...رابطم باهاش چیه...با آرورا چیکار داره...با مهزاد...سارا...

چرا میگه به خودت بیا...چرا اصرار داره برگردم....

خب...اون داداشمه!

نه از اون داداش الکیا...که مثلا تو خیابون با ی پسره آشنا میشی و از اون به بعد بهش میگی داداش و مثل خواهر و برادرا با هم رفتار میکین...

نه...

داداش واقعی

از یه پدر و مادر

از یه خون

که هر شب میگم ای کاش نبود...


و اینکه چرا میگه برگرد پیش خانواده واقعیت...

چون هویت من عوض شده...حالا یه آدمم...



چرا؟




چون خسته شدم از پنهون کاری...چون اگه همه چیو بگم پای خیلی های دیگه هم این وسط کشیده میشه....خیلی ها به خون آغشته  میشن...و خیلی ا هم به خون آلوده..






فکر بد نکین....نمی خوام خودکشی کنم...چون نمی تونم...من چیز هایی میدونم که برای خیلی چیز ها لازمه...



و چرا خداحافظی...





































راستش...تازگی ها فهمیدم وجود من برای بعضی ها خطر ساز شده...برای بعضی از دوستام...من هیچ وقت بدی کسی رو نخواستم...

حالا هم نمیتونم دست رو دست بزارم

ولی کار زیادی از من بر نمیاد...

جز اینکه بگم ازم دور شین...

و خواسته ای ندارم...

جز اینکه حلالم کنید



تا جمعه هستم و بعد میرم
شاید روزی سرم به سنگ بخوره و برگردم

خداحافظ



comment : نظرات
last Edit: چهارشنبه 8 فروردین 1397 05:07 ب.ظ